تبليغاتX
سکوت تنهایی

سلام برو بچز خوبین  خوش میگذره منم خوبم و بد نمیگذره مگه میشه بد

 

 بگذره

 

راستی باکارنامه ها چه طورین رضایت بخش که بود! خدا کنه که باشه.

 

خوب بالا خره من تصمیم گرفتم اپ کنم.اپ قبلیمو تحمل کردین این یکیم

 

 روش در ضمن ازدوستایی که بانظراشون همراهیم کرده ممنونم .امیدوارم

 

 تو این یکی اپمم بنظرن.

 

بسه دیگه باز زیاد میشه بعضیا می اعتراضن .

 

     

             

   

توی کوچه های بن بست دلم ، یکی باز دوباره پرسه میزنه

 

اما هیچ وقت نمیتونه دلمو ، با خودش هر جایی خواستش ببره

 

دلمو به تنهایی عادت دادم ، نمیخوام دوباره تند تند بزنه

 

مگه کی پشت دیوار قایم شده ؟ هیچی مثل تنهایی نمیگزره

 

 

                    

 

   

     با طلوع :

 

خوب من بیا و روزی ، این سکوت را صدا کن

 

از حصار سربی غم ، من خسته را رها کن

 

می وزد خزان حسرت ، در بهار آرزویم

 

تو بیا و بار دیگر باغ را غرق صبا کن

 

در حریم سبز و پاک حضرت عشق ز قلبت

 

اندکی برای زخم دل خسته ای دعا کن

 

من و دریا و رکود و قایقی به گل نشسته

 

ناخدای مهربانی ، راهی ام سوی خدا کن

 

شده ام غریب و تنها ، در غرو بی کسی ها

 

پس از این غروب ، من را با طلوع آشنا کن

 

  

          

   

 

چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه

 

 نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه

 

نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره

 

  نه بخاطر اينکه تنهاست

 

و نه از روي اجبار

 

 بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره...

 

  

             

                      

 

 

در این دنیا نکردم من گناهی

 

فقط کردم به چشمانت نگاهی

 

اگر اینک نگاهی شد گناهی

 

مجازاتم بکن هرطور که خواهی

 

        در این دنیا من او را می پرستم

 

        هم او را هم خدا را می پرستم

 

        تمام مردمان یکتا پرستند

 

        ولیکن من دوتا را می پرستم

 

فعلا بای

 

+ نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 12:40 توسط ساناز |

بگذار

ابریترین شعرهایم را

باغریب ترین لهجه بخوانم

این عادت من است

که هرغروب برایوان دلتنگیم

می نشینم

وخویش رامرورمی کنم...

Home
Email
Night Skin