سلام به بزوبچز چه طورین با امتحانات حال میده نه

ببخشید دیر به دیر آپ می کنم شرمنده راستی از نظرای خوشکلتونم ممنون منتظرم بازم نظر بدین...
چشم در راه
گر روز و شب نیک اندیشی بر راه خویش
جمعی همه خوبان سازی همراه خویش
ساز دل رندان بر لب دریا خوش است
لعل لب عشاق در خلوت باغ نوش است
چشم صبوری عشق خیره ماند بر در مراد
نمک در چشم بود و شور آن نقطه در دل نهاد
در تاریکی خلوت، اشکها ناخواسته بر جگر سوخته فرود می آید
چرا که نور ایمان عشق باقی کم سو شده است
غرور، رخصت التماس زکامم برگرفته
چرا که دامان ظن بر دلم سایه فکنده
با غروری شکسته نیست چشمانم را توان نگریستن
نخواهم که ببیند اشکهایم، که طاقت ندارد
خدایا! اینکه می ندانم دوست میداردم یا نه! عذابم میدهد
چرا همی دانم که می دانم مرا دوست نداشت و نمی دارد و همه تظاهر بود
ولی دوست می داشتمش و دارم و همی نخواهم که دگر این را بداند ..
![[zendegi.jpg]](http://bp3.blogger.com/_Dt7_SyrGB2o/RzVqXX3fEGI/AAAAAAAAAaQ/jfNEEIINwCg/s1600/zendegi.jpg)
خوب دیگه بسه تابعد قربونه همتون
