تبليغاتX
سکوت تنهایی - غم

شادیها دیگر به لحظه نمی رسند

 

در خود می پیچند و

 

می میرند و

 

نیامده ، سِقط می شوند...

 

و اگر این تنها شبانه ام را فرصتی باشد ،

 

و مجال رویایی دیگر

 

برای تمام آن شنبه روزهایی که هرگز تولد نخواهند یافت

 

خاطراتی خواهم آفرید

 

تا بر خلوت ِ این دیوار ِ تا ابد جمعه بیاویزم...

 

کاش می دانستم

 

این قرن ِ امروز تا فردای من

 

چند جمعۀ بی شنبه خواهد داشت...

                        

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 21:8 توسط ساناز |

بگذار

ابریترین شعرهایم را

باغریب ترین لهجه بخوانم

این عادت من است

که هرغروب برایوان دلتنگیم

می نشینم

وخویش رامرورمی کنم...

Home
Email
Night Skin